آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

نشستن و تاتی کردن

عزیز دلم چقدر زود یاد گرفتی از حالت ایستاده بشینی بعد از اون چهار جلسه فشرده این رو یاد گرفتی و جالبتر اینکه از دیروز وقتی می ایستی خیلی دوست داری سریع تاتی کنی و قدم برداری که این باعث بهم خوردن تعادلت میشه دیروز وقتی می ایستادی بهت میگفتم بیا مامانی مراقبته و توام قدمات رو بر میداشتی یه 10 قدمی راه رفتی و من و بابایی ذوق میکردیم اما بیشتر از هرچیزی نگرانه درکت  هستم امیدوارم اونم یه تکونی بخوره خدای خوبم ازت خواهش میکنم کمک ما و همه خانواده هایی که با مشکلات اینطوری سرو کله میزنن بکن ای خدای بزرگ   راستی خانم جودکی پرستارت فوق العاده زن مهربونیه ...
23 بهمن 1391

گریه ها تو

دیروز که بابا از کاردرمانی اوردت تو دوتا کلاس  مرتب گریه کرده بودی قربون چشمات بره مادری مثل اینکه دوباره گریه های تو داره شروع میشه چند ماهی بود که تو کلاسات گریه نمیکردی و حسابی با آقای عنبرا دوست شده بودی روز یکشنبه هم که خودم با بابایی اومدم تو مرتب گریه کردی اشکات پشت سر هم میومدن من هیچ کاری جز نگاه کردن نمیتونستم بکنم امروز خودم میبرمت کلاس امیدوارم گریه نکنی داری یه غصه به غصه هام اضافه میکنیا هیچ مادری دوست نداره گریه های کوشولوش رو ببینه خدایا کی این روزا تموم میشه.؟ ...
17 بهمن 1391

چهار جلسه کاردرمانی سخت

ا ز روز شنبه چهار جلسه کاردرمانی سختت شروع شده آقای عنبرا روز شنبه بخاطر ایستادنت این جلسات رو گذاشت بنده خدا اینقدر متعهد و مسئولیت پذیره که روز یکشنبه که ما دیر میرسیدم بخاطر ما تا ساعت 9 شب موند حتی با اینکه شام دعوت بود خلاصه اینکه خدا سر راهمون برای خوب شدن تو ادمهایی رو قرارداده که نقش فرشته رو دارن همیشه برای سلامتیش دعا میکنم و از خدا میخوام همونجوری که کمک ما میکنه تو شرایط سخت کمکش کنه امروز اخرین جلسه از این چهار جلسه است . وقتی تو مستقل ایستادی چند روز قبلش لحظه اذان که حالم خیلی بد بود و رو تخت خوابیده بودم کلی گریه کردم احساس میکردم یه چیزی راه نفس کشیدنمو سد کرده مثل ادمایی که مصیبت سختی ...
17 بهمن 1391

عيدي دل من تو روز تولد حضرت محمد

اين دفعه منتظر بودم خيلي اين روزا تقلا ميکردي خودت به تنهايي بايستي دوشنبه شب ساعت 23 يه دفعه رفرش شدي و حسابي بازي کردي من و بابايي هم خوشحال از سرحال بودن تو باهات بازي کرديم من دغدغه امتحان چهارشنبه رو داشتم و دوست داشتم دوش بگيرم و درس بخونم اما وقتي ذوق تو رو ديدم با شما کوشولو خانم بازي کردم احساس کردم يه دفعه تو اون ساعت تو تغيير کردي هم از لحاظ ايستادن چون مدتش بيشتر شده بود هم از لحاظ درکي که به ماشين نوري نشون ميدادي دوشنبه شب گذشت ظهر سه شنبه بردمت حموم يه بار تو وان دستتو گرفتي و بلند شدي ايستادي تا بعدازظهر که وسط خونه به تنهايي بدون اين...
12 بهمن 1391

چشم پزشکي

روز يکشنبه ساعت 16:30 با دکتر صالح پور وقت داشتيم با اينکه صبح ساعت 5 بيدار شده بودم و 6 از خونه بيرون زده بودم و  کل روز رو درگير همايشي در برج ميلاد بودم با عجله خودمو رسوندم ميدونستم امروز پدري وقت نميکند ما رو همراهي کنه شما ساعت 16 به خواب ناز رفتي و خداروشکر تو مطب زياد اذيت نشدم دکتر که معاينه کرد ميگفت باتوجه به سير تکامل رو به پيشرفت شما ؛عکس العمل هاي بينايي خيلي خوب پيش نرفته اما نويد ميداد هرچه حرکت تو دخترک بيشتر شود اين وضعيت رو به بهبود مي رود ميگفت اصطلاح تاخير بينايي علمي است و در مورد شما کوشولوي من جاي نگراني نداره با اينحال به سختي و باز با کوله باري از غم بر روي دوش به سمت خان...
11 بهمن 1391

20 ماه شدي

امروز شما 20 ماهه ميشي چقدر زود ميگذره 6 خرداد تو بيمارستان صارم درد زايمان طبيعي و راه رفتن مرتب تو فضاي بيمارستان با کلي دستگاه که بهم وصل بود حس به دنيا اومدن تو بعد از 12 ساعت درد 9 ماه بارداري و سرکار  و دانشگاه رفتن از 6 روزگي تو تنها بودن 11 ماه تحمل بيخوابي شبانه تو و بعد جستجو براي پيدا کردن دليل اختلال تکامل تو ياداوريشم زجر و عذابه و ناخوداگاه گريه خدايا هرچقدر فکر ميکنم و ياداوري ميکنم فقط سختيه فقط يعني روز خوش من فقط 2 روز انصاف نيست عدالت نيست خداي من چگونه و چطوري بگم که خسته ام و تمام وجودم پر از معما و سوال تمام بودنم منت...
6 بهمن 1391

بيماري طولاني و سفر به شمال

اصلا خوب شدني نيستيم انگار دقيقا سه هفته است که من و شما کوشولو خانم مريضيم من که امتحان دارم و اداره هم به خاطر تغيير و تحولات مديريتي خيلي سخته برام مرخصي گرفتن هفته پيش دو روز نرفتم و اين هفته سه روز باورم نميشه که روي پاهام نميتونم بايستم روز شنبه که از اداره اومدم زنگ زدم به بابايي و گفتم زود بياد شما رو ببره کلاس اومد ديد من به چه وضعي تو خونه افتادم طاقت اينکه سرمو بيارم بالارو نداشتم تا حالا هيچ چيزي منو اينجوري از پا ننداخته بود سرفه -سردرد-سرگيجه-بي اشتهايي مطلق-حالت تهوع-چشم درد خدايا اين همه درد بابا هم دست کمي از ما نداشت ...
6 بهمن 1391
1